عنوان: کابوس ابهام آینده – یک گزارش تاکیونی-روان‌شناختی-عجیب و غریب


مقدمه:

در فضاهای اولیه بین علت و امکان – آنجا که حالتی ندارد و آینده فراموش شده است - کابوس ظاهر شد. نه از ترس، بلکه از ابهام، از پژواک لرزان وجودی که نمی‌داند آیا بوده یا خواهد بود.


I. آستانه ابهام

Advertising

جهان قبل از اینکه تصمیم بگیرد واقعاً باشد، شروع به لرزیدن کرد. هر قدم در واقعیت هفت سایه در آینده بالقوه ایجاد می‌کرد. برخی از این سایه‌ها فریاد می‌زدند. برخی بیش از حد لبخند می‌زدند. و برخی حتی قبل از تولد مرده بودند.

حتی زمان، به فکر جهت‌گیری نبود. گذشته و آینده به صورت به هم آمیخته منطقی کوانتومی، مانند رویاهای کابوس‌وار بد سازمان یافته در یک مارپیچ خاطره خراب شده، با هم مخلوط می‌شدند.

یک تابلوی شناور در ورودی رویا وجود داشت:

„هشدار: آینده نامشخص. واقعیت تضمین نشده است. میدان‌های تاخیونی آلوده به روان‌شناسی. ورود فقط با هسته‌های هویت تثبیت‌شده امکان‌پذیر است.“


II. تشعشع تاکیونی افکار

افکار رویاپرداز دیگر توسط مغز تولید نمی‌شدند، بلکه از بازتاب معکوس احتمالات آینده به وجود می‌آمدند. کلماتی مانند فردا، تصمیم گرفتن و جهت مانند هاگ‌زده‌های کهنه در زیر میکروسکوپ یک ناظر پارانوید از هم می‌پاشیدند.

یک موجود روان‌شناختی به نام Yg’Rhe-Vektor با دستانش که هرگز نداشت، ریتمیکاً دست می‌زد. او گفت:

„تو خودت نیستی. تو فقط یک خطای ساکن در یک جریان احتمالی در حال از کار افتادگی هستی.“

رویاپرداز سعی کرد بیدار شود، اما بیداری یک واقعه آینده بود که دیگر قابل ردیابی نبود. تاخیون‌ها آن را محو کرده بودند.


III. روبرو شدن با موجودیت نامعلوم

در مکانی بی‌مکان، او آن را ملاقات کرد. هیچ فرمی نداشت، هیچ جهت‌گیری، هیچ انگیزه‌ای – او صرفاً شرطی بود. او شاید بود.

„من کابوس هنوز-نبودن هستم. من پشیمانی متولد نشده شما هستم. تصمیمات شما که هرگز گرفته نشدند. راه‌های شما که هرگز جدا نشدند.“

رویاپرداز سعی کرد فریاد بزند، اما صدای او در گلوگاه گذشته گیر کرد. گلوگاه یک فسیل بود که هنوز وجود نداشت. موجودیت خندید – با جرقه های عصبی به عقب.


IV. فروپاشی عینیت‌گرایی

با هر لحظه، رویاپرداز انسجام بیشتری را از دست می‌داد. منِ او به تکه‌هایی خرد شد:

زمان دیگر یک رودخانه نبود، بلکه یک ابر ابهام چرخشی بود که مسیرهای سلول‌مانندی از هر طرف رشد می‌کردند – فقط نه به جلو.


V. پایان در غیرممکن بودن

کابوس تمام نشد.

زیرا پایان‌ها رویدادهایی با جهت‌گیری آینده مشخص هستند. و اینجا هیچ جهت‌گیری وجود نداشت. فقط یک انتقال دائمی، یک زنگار در گوش روان‌شناختی واقعیت بود که از واقعیت شدن امتناع می‌کرد.

یک جمله آخر روی تخته سیاه ساخته شده از ماده غیر موجود نوشته شده بود:

„اگر فکر می‌کنید از رویا بیدار شده‌اید، فقط فرکانس را تغییر داده‌اید. به خطای احتمالی بعدی خوش آمدید.“


پس‌گفتار:

خواننده هشدار دریافت می‌کند: اگر هنگام خواندن این گزارش احساس گم‌گشتگی، از دست دادن واقعیت یا نوسان آینده ایجاد شود، به حال حاضر چسبیده نشوید – آن فقط یک مصنوعات آماری است.


آیا می‌خواهید دنباله‌ای برای این جهان کابوس‌وار داشته باشید؟

"Tablet